تبليغاتX
خاطرات تلخ و شیرین دوران دانشجویی

خاطرات تلخ و شیرین دوران دانشجویی

چرت و پرت!!!

دندونپزشکی

بعد از مدت ها تنبلی و ننوشتن امروز دلم خواست بنویسم.

تو شرایطی دارم آپ می کنم که کلی درس نخونده رو هم تلنبار شده و من اند اعتماد به نفس ....

امروز صبح رفته بودم دندونپزشکی،تمام دهن و فکم درد می کنه! این دکتر لعنتی از ۴ جهت مختلف دهنمو می کشید و جفت دستاشو با هم کرده بود تو حلقم!به اندازه یه وجب دهنم گشاد شده...یه خورده دیگه بهش رو می دادم سرشم می برد اون تو!تمام اعضای صورتم علاوه بر این که درد می کنه، می سوزه!

دفعه اوله که می بینم یه دکتر دندونپزشک با چیزای داغ سر و کار داره!یه نفرو استخدام کرده بود که کنارش وایسته یه چیزی رو هی داغ می کرد فرو می کرد تو عمق دندونم،هر از چند گاهی هم حواسش نبود فرو می کرد تو دماغم و گوشم و...خلاصه الان همه جای صورتم تاول زده!

داشت تلافی می کرد نامرد!

آخه من که کف دستمو بو نکرده بودم بدونم این دکتر عنق تشریف دارن و زود بهشون بر می خوره!تقریبا" بین هر مریضی نیم ساعت استراحت میکنه(خداییش این یه تیکه رو بدون اغراق می گم)باور ندارین آدرس می دم خودتون برین با چشای خودتون ببینین!یعنی ۱۰ نفر هم تو مطب باشن این باید بین هر دوتا مریض لم بده رو کاناپه ی اتاقش و استراحت کنه....مردم هم به درک!بذار الاف باشن!

دندون منم که به عصب رسیده بود و مجبور بودم توی سه مرحله پرش کنم این بود که دفعه قبل که کلی معطل شدم وقتی رفتم تو، بهش گفتم دکتر چقدر تنبلین!چرا اینقدر استراحت می کنین؟!(البته من اینا رو با نیش باز و به حالت شوخی می گفتم)

که اون خیلی جدی و اخمو جوابمو داد که بنده منتظر بودم شما دندونتون بی حس بشه،استراحت نمی کردم!

امروزم نامرد اصلا بی حس نکرد و تا آخر خودمو زدم به در و دیوار و اونم عین خیالش نبود،بی خود نبود وقتی رفتم تو اینقدر تحویلم گرفت،نقشه داشت واسم!

اوه یادم رفت یه چیزی رو بگم!

به تلافی دفعه قبل که ضایع ام کرد،امروز بهش گفتم دکتر پانسمان دندونم دو روز بعد کنده شد و خوردمش(با یه حالتی گفتم که یعنی خاک تو سرت با این دندون پر کردنت که هنوز دو روز نشده کنده میشه)اونم با اعتماد به نفس کامل گفت اشکال نداره!خوردیش؟!مشکلی نیست،زیاد ضرر نداره واست!

هر چی هم بیشتر به عمق دندونم نزدیک می شد قیمتو می برد بالا،به اندازه خون باباش هم پول گرفت  ازم.اون طوری که اون حساب کرد یعنی من الان ۵-۶ میلیون تومن دندون دارم تو دهنم(!)با عقل جور در میاد؟!به نظرم برم همه رو بکشم دندون مصنوعی بذارم خیلی با صرفه تر باشه!جدی می گم!خیلی با صرفه تره!تازه خیالتم راحته که دیگه تا اخر عمر دندون داری و هیچ وقت دندون درد نمی گیری و ...تازه می تونی به جای اینکه هی مسواک بزنی و لثه اتو خونین و مالین کنین،با آرامش کامل دندوناتو در بیاری و مسواکش کنی و بعد بذاریش تو یه لیوان پر از آب که قشنگ خیس بخوره و صبح خیلی تمیز و مرتب بذاریش تو دهنتو و بری دانشگاه!

کلی هم تو وقت صرفه جویی کردی!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:40  توسط مهرنوش  | 

یازدهم مهر 1388

 

سلام علیکم و رحم الله و برکاته!

این جا دانشگاست...

فائزه تایپ می کند

مهرنوش می خندد

سایت شلوغ نیست،

البته از چند ساعت پیش خیلی بهتر است.

می دانم، نیک می دانم

که دارم چرت می گویم و گاهی پرت!

فائزه به مهرنوش می گوید: موسیو مهرنوش!

و احسان اما!

ملیتش را مونث معرفی می کند!

در کلاس فغانسه!

نمی دانم این جا دانشگاست

یا...؟!!!

شما قضاوت کنید!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:0  توسط فازنوش=(فائزه + مهرنوش)  | 

:(

متاسفانه به هیچ عنوان نه حوصله اینجا رو دارم نه حوصله دانشگاه رو!

دانشگاه با اون چیزی که من فکر می کردم خیلی فرق داره...

دلم می خواد تابستونم کش بیاد و حالا حالا ها تموم نشه و حالا حالا ها پامو تو اون دانشگاه مزخرف نذارم!

دلم می خواد مدرسه ای باشم...

مدرسه می خوام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 19:4  توسط مهرنوش  | 

سلام...

با غزل تو سایت دانشکده ایم! بله!!! غــــزل! باورتون نمیشه؟!؟! بالاخره بزور آوردمش! به قول خودش با کتک!!!  بله!!! دوستان یکی یکی دارن جمع میشن! نگار،شیدا، سحر و مهدیه. مهرنوش هم با دوست جونش میترا رفتن دانشکده نوردی!

بچه ها میگن امتحان مزخرف بود! ولی فکر نکنم! دارن شکسته نفسی میکنن!

دیدم این وبلاگ گروهی بدبخت ما تنها مونده اومدم از تنهایی درش بیارم! همین!

دیگه حرفی برای گفتن ندارم...

نخطه سر خط

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 9:15  توسط غزل  | 

شعر و شاعری

حالا اومدیم یه شعر گفتیم!!! ملت همه راه به راه شعر میگن!!! شعر یکی از هم کلاسی هام( سمانه.ع) ..... ما که کلی خندیدیم!

این روزا هر کسی که دردی داره

هرکی که نمی دونه چی به زبونش بیاره

میره زود دنبال یک کاغذ و یک دونه قلم

می نویسه با تمام جونش از ماتم و غم

از همه عالم و آدم اون شکایت می کنه

انگاری یه داستان رو داره روایت می کنه

خلاصه حرف دلو زود روی کاغذ میاره

ولی باز چندجایی هم چند تا لغت کم میاره

نمی دونه چی بگه از کجا کی شروع کنه

میگه من می خوام بگم فرقی برام نمی کنه

چار کلوم حرف حسای تو حرفاش هیچ کس ندیده

به خدا دست خودش نیست طفلی آدم ندیده

طفلکی تا می خواد از حرفای دل شروع کنه

یا قلم تموم میشه یا زبونش قفل می کنه

ولی می شناسم اونایی هم که وقتی شعر میگن

یه دفه بی معطلی قصیده و غزل میگن

خودمونیم بعضی هاشونم قشنگ قشنگ میگن

این ردیف و قافیه همچین باهم کنار میان

گاهی وقتا می مونی این فکرا از کجا میان!

میگی خوش به حالشون تا دلشون غم میگیره

حتی تا یک قرونم از اونا کسی قرض میگیره

می نویسه نه یه خط دو خط میشه چند تا صفحه

شعرهاشون پر میشه از شک و شکایت وگله

اینا که گفتم فقط warm up شعر بود به خدا

اصل مطلب چیز دیگه اس اینو گوش کنید حالا

بعضی ها الان میگن طرف می خواد چاپلوس بازی در بیاره

ولی باور بکنید فقط می خواد چند لحظه ای خندتونو در بیاره

می خوام از اونی بگم که Teach , English می کنه

رو نگارش نه رو آواشناسی سی و سه هزار پیچ می کنه

تو آواشناسی گیر میده رو تلفظ بعضی لغات

روی S  هــــا ، استرس هــــا ، وای خدایا روی R هــــا!

روز اول ۲ کلوم حرف حساب زد بچه ها رو هاج و واج کرد

همه گفتند این کی بود دیگه خدا نصیب ما کرد

توی دانشگاه ببینیش باید بهش بگی Hello sir

اگه باهاش لج بکنی آخر ترم بهت میده صفر

بهمون گفته که دوست نداره ما رو توی سالن مثل الافا ببینه

دوست داره هممونو توی کلاس حاضر و آماده ببینه

یه کلوم زبون مادری پیشش حرف بزنی از سر عادت

از کلاسش میری بیرون خیلی خشگل با ارادت

غیر تدریس نگارش شاعری هم می کنه اون

توی شعراش میبینی تو گلگی از این و از اون

بهمون میگه که باید انتقاد کنیم ما از اون

ولی خب جرات نداریم مگه سیر شدیم ما  از جون؟

اینا که کار ماها نیست کار ترم بالایی هایه

اونا که خیالشون راحته و شال و کلاشونم براهه

بیچاره وقتی که از دست اونا هیمن جوری بیخودکی قاط میزنه

فقط و فقط سر بچه های ترم ایینی داد می زنه

تا میگه ساکت و آی بی سوادا بی سر صدا

بعضی ها قلباشون از ترس میرسه عرش خدا

راستی یادم رفت بگم تکیه کلامشم اینه

بچه ها درستونو بخونین هـــــــــا(!) تمام حرف من همینه

ولی استاد این نگارشی که تدریس می کنید

حدود ۳۰۰ صفحه ست یه نیگا به قطرش می کنید؟!

می دونم الان میگید زمان ما این جوری بود

ولی خب! اون روزی رو هم می بینم که ما میشینیم جای شماها

شماها میشین بی دندون و میشید الگوی ماها

روزی که همه آدمای قصه ها میرن تو کتابا

و فقط خاطره های جورواجور می مونه از کلاسها

ایشالا استاد ارجمند ۱۲۰ سال زنده باشین

یه بیت از شعرم می مونه نمی خوام نشنیده باشین

بیشتر از یکی دو هفته به پایان ترم نمونده ، رحم کنید

به خدا کل کتاب خیلی زیاده! واسه ی آخر ترم یکمی شو حذف کنید!!!

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:1  توسط فائزه  | 

شعر

بلاخره شعر کامل رو سر کلاس خوندم(مهرنوش)

اولش نمی خواستم بخونم که دکتر رویانیان خیلی گیر داد و کوتاه و نیومد و از رو اجبار خوندم!

ولی حیف!نتونستم بعضی جاها جلوی خنده امو بگیرم!!!

البته شاید این شعر واسه خیلی ها تون جالب نباشه ولی اگه اینایی که تو شعر بودنو از نزدیک می دیدین حتما" می خندیدین!

 

حالا شعرمون:

اهل دانشگاهیم!

روزگاران بد نیست...

خرده هوشی داریم...

سرسوزن عقلی!!!...

دوستانی داریم

بدتر از عزرائیل!

وکلاسی که در این نزدیکی ست

جنب دستشویی هاست!

حوصله سر رفته!!!

معده ها سوراخ است!

صف سلف طولانی است

روزفروش پایان یافت!

می رویم در بوفه

جیب ها مان خالی!

ساندویچ ارزان نیست!

گشنگی آسان نیست!

ما به یک پیراشکی ساده قناعت داریم!

 

فونتیک آسان نیست

و بگوییم راحت!

هیچ چیز آسان نیست!

نیک می دانیم امروز

استاد

 در پی کوییز است

ونمی دانیم ما

چه غلط خواهیم کرد؟!؟

 

 

و فدایی در راه!

بدتر از خان زبل!!!

 

تاپاله خوشحال است!

 

صادقی فعال است

پله ها را سه به یک

می پرد نا آرام

ای دریغا که نامش آرام!

 

شمس هم چون خورشید

در پی حوری خود!

نازنینا تو کجایی؟!

عاشقت نالان است!

 

هادی اما امروز

عینکش ناپیداست!

خودش اما پیداست

غیر ممکن باشد

که نباشد روزی

 

سیفی اما امروز

سر در گریبان برده است!

نکند او هم....آری!؟!؟

 

کله پوکان امروز

همه جا پیدایند

انجمن

سایت

حیاط!

 

ماهی همچنان آویزان!

ای دریغا!

کسی نیست که گیرد تحویل

ماهی کوچک را!!!

 

کوچولو، ممتاز است

همچنان در خواب است!

نـــــازی!!!

 

نردبان پیدا شد!

گاه گویم با خود

چقدر کوتاه است!

 

وای بر ما

 مسیحا آمد

 چقدر می ترسیم

از پریشانی آن موهای بلند

 

مارکر هم خندان است

نیش هایش باز است

 

sonnet بیچاره

گیر

در گیری هاست

 

روسری آبی ما

عصبی و جدی است

و نمی فهمیم ما

دلش از کی مملو است

 

حاج آقا برگشته اس

 و گمان می کردیم

متحول گشته اس

ای دریغا

افسوس

که همان است که بود

 

کار ما نیست شناسایی افراد کرو لال

کار ما شاید این است

که در افسون هندزفری هاشان شناور باشیم!

 

با همه این اوصاف

عشق ما الافی ست!

 

ذهنمان مغشوش است...

و دگر بایدرفت...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:15  توسط فازنوش=(فائزه + مهرنوش)  | 

سلام...

اصلن خوشحال نیستیم!!! ناراحت هم نیستیم......

امروز مهرنوش سوتی داد سر کلاس رویانیان بیا و ببین!!! میگه استاد ما هم یه شعر طنز گفتیم(فازنوش) بیایم بخونیم؟!؟! گفت:بلــــــــــــــه!!! ما هم گفتیم که الان همراهمون نیست جلسه بعد میاریم!!۱ گفت: زرنگی! می خوای revise اش کنی؟!؟!

حالا امروز مهرنوش یه صفحه دیگه شعر سروده و خوشحاله! می خوایم ببریم سر کلاس بخونیم! هر وقت کامل شد دوباره میزاریم تو وبلاگ حالشو ببرین... البته من که سر کلاس این شعر رو نمی خونم! کار خود مهرنوشه! چون من هنوز شروع نکردم به خوندن از خنده رو زمین ولو شدم..... مثل اون روز سر کلاس دکتر صادقی که استاد گقت جک بگو( شروع کرد به گفتن جکی که مربوط به کامپیوتر بود و به من گفت ادامه بده!!! منم از خنده ریسه می رفتم!!!)

بگذریم...

الان باید بریم انجمن..... منتظرن! یه وقت متهم میشم به بدقولی و این حرفا!!!

بابای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:39  توسط فازنوش=(فائزه + مهرنوش)  | 

خزعبلات نداريم!!!

هي ميگن بيا آپ كن!!! بابا جان! چرت و پرت ندارم اين جا بنويسم.......

اين روزها به شدت تو خودمم..... حوصله ندارم...... مطلب طنز ندارم.....

دلم نمايشگاه مي خوااااد!!!


از ديروز تا حالا بي قرارم... همش دارم راه ميرم فكر مي كنم..... كتاب مي خونم... درس نمي خونم..... خيلي غر مي زنم...... همش موزيك غمگين گوش ميدم..... اكتيو نيستم...... انر‍‍‍ژي ام كلهم رفته فضا!!! الان بي انرژي ام! ......  دير مي خوابم.... دير بيدار ميشم.... همه چيز ريخته به هم..... عجيبه كه اتاقم نريخته به هم! مرتب تر از هميشه ست!!! الان هم مي خوايم بريم مهموني اصلا حوصله ندارم.... آماده نيستم!

حوصلـــــه ندارم!

فعلا آپ بي آپ!



+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:15  توسط فائزه  | 

دو تا بی معرفت!

غزل که نمی یاد بنویسه...معلوم نیست سرش کجا گرمه!

فائزه هم که وبلاگ جدید ساخته دوباره!

تازه وبلاگش انگلیسیه...بعد امروز رفتم می بینم نوشته:"حرفای دلو باید به زبون مادری نوشت"

بعد شروع کرده به فارسی نوشتن!

حالا نمی شد شما زبان مادریتون رو اینجا به ثبت برسونین؟!

اگه نمی نویسین بگین منم تکلیفم معلوم شه برم تو وبلاگ خودم بنویسم؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:56  توسط مهرنوش  | 

جومونگ هر هفته هزاران قربانی می گیرد!!!

اصلا نمی دونم این آقای جومونگ کی هست! فقط می دونم خیلی کشته مرده داره! دیروزاز الهه پرسیدم که جومونگ همون یانگومه؟!؟!؟!؟!؟ آخه این کیه که خیلی ها میرن دی وی دی ها شو میگیرن و جلو جلو فیلمشو می بینن؟!؟!؟ یا بعضی ها که خیلی پولدارن و (من نه!!!) و ADSL  دارن قسمت های بعدیش رو دانلود می کنن!!! گفتم جومونگ قربانی داره....چرا؟! چون می بینم هر هفته خیلی از دور و بری هام یکهو جوگیر میشن وجذب افسانه جومونگ میشن!!! حتی یادمه هفته پیش دکتر فرجامی سرکلاس برای اینکه مثال بزنه تا بچه ها بهتر درس رو متوجه بشن جومونگ و بقیه شخصیت هارو مثال زد که اکثر بچه ها فهمیدن و من نه!!!!! آخه من از کجا بدونم تسو یا سوسانا کیا هستن؟!(نمی دونم اسمشونو درست نوشتم یا نه!!) آدم بده هستن یا آدم خوبه؟!

بگذریم! دیشب یه کابوس بسیار بسیار وحشتناک دیدم! خواب دیدم که یه سوسک تو اتقاقمه و من پریدم رو تخت و همش داد میزنم..ســـــــــــــوسک........ســـــــــــــــــــوسک!!!! بعد برادر بزرگوار بنده به دادم رسید و از تو قفسه کتاب، کتاب آواشناسی م رو برداشت و افتاد به جون آقا ســــوسکه!!! می دونین چه بلایی سر کتابم اومد؟!کتابم از وسط نصف شد ولی هیچ بلایی سر سوسکه نیومد!!!!

می دونم خیلی دارم چرت و پرت می نویسم! اما بدونین فقط اومدم یه حرفی بزنم که این جا خالی نمونه!!! اینم که غزل نیومده بنویسه تقصیر من نیست! آخه تا کی منتظر بمونم غزل خاونم افتخار بدن بیان پست بزنن؟!؟!؟

الان تو سایت دانشکده ام. یه ساعت دیگه کلاس دارم! بحث آزاد داریم....

امروز سه ساعت داشتم با دو نفر بحث می کردم که گول زننده به انگلیسی میشه Deceptive ولی اونا می گفتن نه! میشه Decisive!!!!! حتی تو دیکشنری هم نوشته اما اینا حرفمو باور نکردن!! رفتن از شاگرد اول بچه های ترم هشت پرسیدن اونم گفت اینی که من میگم درسته!!!! دلم هم خنک شد هم سوخت! آخه چون ترم دو هستم یعنی ........؟!؟!؟!؟

خب دیگه برم.. خیلی چرت و پرت گفتم! حالا برم بسرچم کمی کار علمی کنم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 14:42  توسط فائزه  |